سيد جعفر سجادى
1259
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
لگام گنگى از سر اين در و ديوار و درختان فرو كشند ، چندان عجايب تسبيح و آواز تهليل شنوى كه از غيرت سر در نقاب خجلت خويش كشى و به زبان عجز گوئى . پنداشتمت كه تو مرا يك تنهء * كى دانستم كه آشناى همه ( از عده ج 5 ص 194 ) . حافظ گويد : ز عشق ناتمام ما جمال يا مستغنى است * به آب و رنگ و خط چه حاجت روى زيبا را من از آن حسن روز افزون كه يوسف داشت دانستم * كه عشق از پردهء عصمت برون آرد زليخا را اى درويش : عشق براق سالكان و مركب روندگان است ، هر چه عقل به پنجاه سال اندوخته باشد ، عشق در يك دم آن جمله را بسوزاند و عاشق را پاك و صافى گرداند ، سالك به صد حيله آن مقدار سير نتواند كرد ، كه عاشق در يك طرفة العين ، عاقل در دنياست و عاشق در آخرت . عطار گويد : تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق * تا حديث عاشقى و عشق باشد در جهان نام من بادا نوشته بر سر ديوان عشق * و عقل در ادراك وى حيرانست و دل از دريافت وى ناتوان و عاشق قربانست ، نهانكننده عيان است . عطار گويد : عاشقان را با خود و با هيچ كس تدبير نيست * عين و شين و قاف را اندر كتب تفسير نيست عشق حيات فؤاد است اگر خاموش باشد دل را چاك كند و از غير خودش پاك كند . حافظ گويد : مطرب عشق عجب ساز و نوائى دارد * نقش هر پرده كه زد راه به جائى دارد عالم از نالهء عشاق مبادا خالى * كه خوش آهنگ و فرح بخش صدائى دارد و اگر بخروشد وى را زير و زبر كند و از قصهء او شهر و كوى را خبر كند . مولوى گويد : اى عاشقان من عاشق فرزانهام * با شمع وصلش در جهان پروانهام پروانهام جانانه را گم كردهام تا چند زين سرگشتگى * از ما مشو غافل چنين فرزانهام فرزانهام دادم صلائى ناگهان اندر زمين و آسمان * اينك منادى ميزنم ميخارهام ميخارهام عشق درد نيست ولى به درد ، آرد ، بلا نيست و ليكن بلا آرد . سلمان گويد : چشم مخمور تو مستان را بهم برمىزند * سوز عشقت عاشقان را حلقه بر در مىزند دل همىنالد چو چنگ و عشق نيز آهنگ او * در دل مشتاق هر يك راز ديگر مىزند و چنان كه علت حياتست همچنان سبب ممات است ، هر چند مايهء راحت است ، پيرايهء آفت است . نشاط گويد : زنده بىعشق كسى در همه عالم نيست * وانكه بىعشق بماند نفسى آدم نيست محبت محب را سوزد نه محبوب را و * عشق طالب را سوزد نه مطلوب را . خواجه عبد الله گويد : هر دل كه طواف كرد گرد در عشق * هم خسته شود در آخر از خنجر عشق اين نكته نوشتهايم بر دفتر عشق * سر دوست ندارد آنكه دارد سر عشق